یادمه بچه که بودیم و زبان مادریمون ترکی بود و حتی فارسی بلد نبودیم و معلم هامون همگی از استان گیلان آمده بودند به ناچار باید سعی میکردیم. فارسی را یاد بگیریم. حتی بعضی از
دانش اموزان به علت بلد نبودن زبان فارسی نمیتوانستند اجازه بگیرند و به دستشویی بروند. در نتیجه شلوارشونو خیس میکردند. لذا همیشه ارزو میکردیم حتی یک معلم هم زبان از
همشهری هامون داشته باشیم. که پس از سال ها این ارزو تحقق یافت و جوانهای زیادی از همین روستا شکوفا شدند. ونه تنها در اموزش و پرورش بلکه در پست های مختلف در دیگر ادارات مدیریت میکنند. که همگی ان عزیزان باعث افتخار و سربلندی اهالی طارم به خصوص روستای خودمان هستند پس بیاییم به رشد و تعالی جوانانمان وصله ی بیج بودن و به
عقب ماندگی و در جا زدنشان وصله ی گیجی را نچسبانیم وبه پیشرفتشان ببالیم و دیگر جوانها را نیز تشویق به ترقی کنیم. و کینه و حسادت را از دلهایمان بیرون بریزیم.
اگر جوانی از خانواده ای به پیشرفتی نایل شد ابا و اجدادش را به رخش نکشیم. که ای بابا پدرش یادش رفته که مردم بهش صدقه می دادند.
برادر من چه کار به گذشته ی  طرف دارید که پدرش چه کاره بوده، کارگر یا فقیر بوده.این یکی از کارهای زشت جامعه ی ماست که مرسوم شده و همدیگر را تحمل نمیکنیم. و به قولی مرغ همسایه را غاز میبینیم.
بیاییم عینک بد بینی را از چشمهایمان بر داریم.
انشاا..
با ارزوی سربلندی برای تمامی جوانان عزیز.

نوشته ی: ع.حیدری